وبلاگ ورودی81 دانشکده کشاورزی

پاتوق بچه های دانشکده کشاورزی- دانشگاه شاهد

وبلاگ ورودی81 دانشکده کشاورزی

محمد علی شبانی
وبلاگ ورودی81 دانشکده کشاورزی پاتوق بچه های دانشکده کشاورزی- دانشگاه شاهد

قابل توجه دوستان

قابل توجه دوستان

قابل توجه دوستان

با توجه به خاطرات زیبا و وقایع زیبا و دوست داشتنی  و اثر گذاری ورودی 81 در روند گذشته دانشکده بنا را براین داشته ام که خاطرات شما از واقعه اعتصاب سال 1382 دانشکده را جمع اوری کرده و به صورت یک مجموعه کامل از ابتدا تا اآخر آن و نتایج آن را که توسط خود شما برای من ارسال می شود را جمع اوری و بعد از ویرایش به همه شما ارسال کنم. شاید هم بشود یک کتاب جمع و جور و زیبا از آن در آورد که خودمون را به همه معرفی کنیم. 

پس هر چه زودتر پیشنهادات خودتون را برام بفرستید و هر آن چه که از آن ایام در ذهن دارید را ترجیحا با جزئیات و هر قطعه زمانی را به صورت جداگانه برام ارسال کنید.

 

منتظرتون هستم

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 10:48 | نویسنده : محمد علی شبانی |

مشخصات بچه های ورودی 81

 

 

تعداد نفرات دوستان دارای مدرک لیسانس:۲۶نفر(رنگ مشکی)
تعداد نفرات دوستان محصل و دارای مدرک فوق لیسانس:۳۷ نفر(رنگ قرمز)
تعداد نفرات دوستان محصل در مقطع دکتری:۹نفر(رنگ آبی)

ردیف

نام و نام خانوادگی

آخرین مدرک  تحصیلی

وضعیت خانوادگی

تلفن

محل تولد

وضعیت کاری

1

صدرالله رمضانی

دانشجوی دکتری رشته باغبانی دانشگاه تربیت مدرس

مجرد

 

استان فارس-

هیئت علمی دانشگاه دولتی یاسوج

2

م

         

3

فرامرز حریری مقدم

 

دانشجوی دکتری واحد علوم تحقیقات- حشره شناسي

 

متاهل- دارای فرزند

 

 

 

 

قزوین

 

 کارمند جهاد کشاورزی

4

 خانم کاکوان

دانشجوي دكتري يماري شناسي

 

 

 

عضو هئيت علمي دانشگاه آزاد  تاكستان

5

خانم طالع زاری

دانشجوي دكتري بيماري شناسي

 

 

 

 

6

خانم سعیدی

دانشجوی دکتری حشره شناسی تربیت مدرس

 

 

 

 

7

مصطفی مدرسی

دانشجوی دکتری اصلاح نباتات تربیت مدرس

 

 

مازندران- رامسر

-

8

مجتبی نوروزی

دانشجوی دکتری علوم سیاسی

متاهل

 

شهرکرد

-

9

مسعود شاهمرادی

 دانشجوی دکتری فیزویولوژی درختان میوه دانشکاه شیراز

مجرد

 

 

استان کرج

دانشجو

10

علی لچینانی

دانشجوی دکتری گرایش میوه کاری

متاهل

 

تهران کرج

کارمند دانشگاه شاهد

11

حیدر سیفی

فوق لیسانس بیوتکنولوژی دانشگاه تربیت مدرس

-

 

-

-

12

مهدی رحمانیان

فوق لیسانس  دانشگاه محقق اردبیلی

-

 

استان فارس- داراب

-

13

رضا کشاورزی

فوق لیسانس زراعت دانشگاه کرمانشاه

-

 

نور آباد ممسنی

-

14

سید محمد حسینی

لیسانس زراعت دانشگاه شاهد

-

 

استان تهران-تهران

-

15

سیف الله باقریها

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

مجرد

 

استان تهران- کرج

شغل آزاد

16

حمزه امیری

فوق لیسانس مدیریت رسانه دانشگاه تهران

متاهل

 

استان اصفهان- ساکن تهران

مشغول دریک موسسه پژوهشی

17

محمد مهدیه نجف آبادی

لیسانس زراعت دانشگاه شاهد

مجرد

 

استان اصفهان- نجف آباد

بی کار

18

حمید ظفرنیا

فوق لیسانس میوه کاری دانشگاه تربیت مدرس

متاهل

 

کرمانشاه

سرباز

19

عاصف اکبری

فوق لیسانس باغبانی دانشگاه مشهد

-

 

استان خراسان رضوی- مشهد

-

20

روح الله علی اکبری

فوق لیسانس میوه کاری دانشگاه تهران

متاهل – دارای فرزند

 

استان قزوین- تاکستان

کارمند جهاد کشاورزی

21

هادی فیجان

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل

 

استان فارس-شیراز

کارمند بانک کشاورزی

22

عبدالقدیر قرجه

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل0 دارای فرزند

 

استان گلستان- گرگان

کارمند بانک کشاورزی

23

حنظله عبدالشاهی

لیسانس باغبانی. دانشگاه شاهد

متاهل- دارای فرزند

 

استان بوشهر

بانک

24

مجید مهدوی فرید

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

مجرد

 

استان تهران- تهران

شغل آزاد

25

محمد زینالی

فوق لیسانس اصلاح نباتات دانشگاه زنجان

متاهل

 

استان زنجان

تدریس در دانشگاه آزاد

26

محمود مرادی

فوق لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل

 

استان خراسان رضوی- کاشمر

معلم هنرستان

27

مصطفی پاک طینت

 فوق لیسانس زراعت دانشگاه شهرکرد

متاهل

 

استان اصفهان-نجف آباد

معلم هنرستان

28

یوسف زمانی

فوق لیسانس زراعت

متاهل

دارای فرزند

 

خراسان رضوی-نیشابور

کار آزاد

29

مهدی جوکار

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل- دارای فرزند

 

استان فارس- داراب- ساکن کرج

شغل آزاد

30

محمد علی شبانی

فوق لیسانس زراعت دانشگاه شاهد

متاهل

 

استان اصفهان-خمینی شهر

کارمند جهاد کشاورزی

31

صیاد مومنی

 فوق لیسانس ذلنشگاه مشهد

 

 

 

 

32

حامد کوچکی

فوق لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل

 

استان گیلان- لاهیجان

-

33

ارسلان حسین پور

فوق لیسانس زراعت دانشگاه آزاد

متاهل

 

مسجد سلیمان

جهاد کشاورزی

34

سیدابوالفضل حسنی

فوق لیسانس میوه کاری دانشگاه رشت

مجرد

 

استان مازندران- آمل

 

35

مجید صدیقی

فوق لیسانس گیاهان دارویی دانشگاه آزادشهرکرد

متاهل

 

شهرکرد

امور عشایر جهاد کشاورزی- شهرکرد

36

محسن شیخ حسن

فوق لیسانس بیوتکنولوژی دانشگاه مازندران

متاهل

 

قم

 

37

ابوذر حسین پور

فوق لیسانس باغبانی

متاهل- دارای  فرزند

 

سمنان-

کارمند جهاد کشاورزی

38

ابوذر روحانی

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل

 

اصفهان کاشان

-

39

محمد باقرمهدیه

فوق لیسانس گلکاری دانشگاه رشت

متاهل

 

اصفهان- نجف آباد

-

40

اسماعیل مشک آبادیان

فوق لیسانس زراعت دانشگاه آزاد میبد

مجرد

 

یزد

معاون هنرستان

41

ابراهیم اسلامی

فوق لیسانس گیاهان دارویی دانشگاه تهران

متاهل

 

تهران

-

42

نصار احمد حسینی

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل- دارای سه فرزند

 

قم

شاغل در موسسه ای در افغانستان

43

جواد شفقی

فوق لیسانس گیاهان زینتی دانشگاه رشت

مجرد

 

رشت

شغل آزاد

44

رضا ربیعی

فوق لیسانس زراعت دانشگاه آزاد خوراسگان اصفهان

متاهل

 

اصفهان- مبارکه

کارمند جهاد کشاورزی

45

صادق کاظم خواه

فوق لیسانس جغرافیا و برنامه ر یزی

مجرد

 

استان گیلان- کیاشهر

فرمانداری محل سکونت

46

مصطفی عبدالکریمی

فوق لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

مجرد

 

استان مازندران- رامسر

 شغل آزاد

47

هادی قلی تبار

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

مجرد

 

بابلسر

-

48

محمد انداده

دانشجوی فوق لیسانس بیوتکنولوژی دانشگاه آزاد سبزوار

دارای فرزند

 

استان خراسان رضوی-شهرستان جوین

کارمند

49

رضا ماهی حسن آبادی

فوق لیسانس زراعت دانشگاه آزاد نیشابور

متاهل

 

 تربت جام

اداره گمرگ دوغارون

50

محمد سامر محمدی زاده

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

متاهل- دارای فرزند

 

قصر شیرین- ساکن تهران

نظامی

51

ثارالله پایان

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

-

 

تبریز

-

52

داود نگاهداری

لیسانس باغبانی دانشگاه شاهد

 متاهل

 

ملایر

 جهاد کشاورزی

53

مالک داراب زاد

فوق لیسانس زراعت  دانشگاه آزاد دزفول

متاهل- دارای فرزند

 

ایلام

رئیس اداره تعاون روستایی شهرستان دره شهر

54

مجتبی بیراوند

فوق لیسانس زراعت دانشگاه شاهد

متاهل

 

ساکن تهران

کارمند بانک کشاورزی-شعبه تهران

55

مجید محمدی

لیسانس زراعت دانشگاه شاهد

دارای فرزند

 

زنجان

بانک کشاورزی

57

احمد رضی

فوق لیسانس زراعت دانشگاه صنعتی اصفهان

متاهل- داراي فرزند

 

شهرکرد

کارمند دانشگاه علمی کاربردی جهاد کشاورزی

59

مجتبی قربانی

لیسانس گیاهپزشکی

 متاهل

 

ساکن در اصفهان

 

60

 

 

 

 

 

 

61

سجاد حاتم

لیسانس باغبانی

 

 

ارومیه

 

62

علیرضا باغشنی

-

متاهل

 

مشهد

فعالیتهای فرهنگی

63

احمد رضا واحد

لیسانس باغبانی

 دارای فرزند

 

شهرکرد

 

64

میلاد بختیاری

لیسانس باغبانی

 

 

 

 

65

حامد اسلامی

لیسانس باغبانی

 

 

 اراک

 

66

امیر رحیمی

دانشجوی فوق لیسانس زراعت دانشگاه آزاد لاهیجان

 

 

 کرمانشاه

 

67

جعفر باقر نژاد

لیسا نس زراعت

 

 

 

 

 ۶۸

 حسین غلام حیدری

 لیسانس زراعت

 

 

 فریمان

 

 ۶۹

 ذکریا جورینسر

 

 

 

 

 

 70

 محسن شخم گر

فوق  لیسانس زراعت

 

 

 بیرجند

 کارمند اداره کل استاندارد

71

 

 

 

 

علي بوته خاك

فوق لیسانس بیوتکنولوژی دانشگاه صنعتی اصفهان

متاهل- دارای فرزند

 

 

 

 

 

استان عزیز اصفهان- فلاورجان

کارمند جهاد کشاورزي

 

 

 

72

رضا تقی نصیری

فوق لیسانس گیاهان زینتی دانشگاه آزاد ابهر

مجرد

 

استان مازندران-رامسر

کارشناس ناظرگلخانه

 

73

اسماعیل جدیدی

 فوق لیسانس تکنولوژی بذر دانشگاه آزاد اراک

متاهل

 

استان اصفهان-فریدونشهر

کارمند جهاد کشاورزی

74

جواد یوسفی

فوق لیسانس بیوتکنولوژی و ژنتیک ملکولی  گیاهان باغی دانشگاه تهران

متاهل-

دارای فرزند

 

استان مازندران-بابل

 

75

 محمد یعقوبی

 

 

 

 

 

76

 

حبیب فتحی

 

فوق لیسانس گیاهان دارویی

 

متاهل- دو فرزند

 

 

 

فارس - داراب

 

کارمند جهاد کشاورزی- تدریس در دانشگاه آزاد

77

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 


تاريخ : یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 | 0:1 | نویسنده : محمد علی شبانی |

حذف شماره تلفن ها از لیست بچه ها

به دلیل بروز بعضی از مشکلات برای تعدادی از بچه ها، شماره تلفن انها را از وبلاگ برداشتم. اگه کسی ازبچه ها شماره تلفن کسی را می خواست با خودم تماس بگیرد



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 11:27 | نویسنده : محمد علی شبانی |

تبریک به آقای لچینانی به خاطر قبول شدن در آزمون دکتری

با سلام. خدمت دوستان عزیز .ما که هرچی صبر کردیم دیدیم کسی از بچه ها به وبلاگ سر نمیزنه و هیچی نظر و خبر نمی دهد. گفتیم خودمون به چند تا از بچه دوباره زنگ بزنیم. 

از قضا به اقای لچینانی تماس گرفتیم که بعد خودش زنگ زد و صحبت کردیم که ایشون به غیر از فارغ التحصیلی در فوق لیسانس، دکتری میوه کاری در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد را هم قبول شدند. در ضمن خدا به ایشون دومین بچه اش  چند ماه پیش هدیه داد که  بهش تبریک می گیم.



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 6:46 | نویسنده : محمد علی شبانی |

نخستین نماز استاد ملحد آمریکایی

داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ روزی که مسلمان شدم ،امام مسجد کتابچه‌ای درباره‌ چگونگی ادای نماز به من داد، ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند، همه به شدت اصرار می‌کردند که راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلاً آرام آرام پیش بری. پیش خودم گفتم: آیا نماز این‌قدر سخت است؟ ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنج‌گانه را به زودی شروع کنم، آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت‌های نماز را با خودم مرور می‌کردم و توی ذهنم تکرار می‌کردم، همین‌طور آیات قرآنی که باید می‌خواندم و هم‌چنین دعاها و اذکار واجب نماز را. از آن‌جایی که چیزهایی که باید می‌خواندم به عربی بود، باید آن‌ها را به عربی حفظ می‌کردم و معنی‌اش را هم به انگلیسی فرا می‌گرفتم، آن کتابچه را ساعت‌ها مطالعه کردم تا آن‌که احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم، ساعت پایانی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم. داخل دستشویی آن کتابچه را روبه‌روی خودم بر روی سنگ روشویی گذاشتم و صفحه‌ی چگونگی وضو را باز کردم، دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم، مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می‌دهد! وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در‌ حالی‌که آب از سر و صورت و دست و پاهام می‌چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند. وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود، ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته‌ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم، بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش‌هایم بالا بردم، طوری‌که لاله گوشم را لمس کردم. بعد با صدایی پایین الله‌اکبر گفتم، امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می‌کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم. ناگهان یادم آمد که پرده‌ها را نکشیده‌ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه‌ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد؟! نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آن‌جا نیست، وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده‌ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم، یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم: الله‌اکبر. با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی‌شد، به آرامی سوره‌ فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره‌ کوتاهی را به عربی خواندم، ولی فکر نمی‌کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می‌شنوید، متوجه می‌شد چه می‌گویم!!پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم، به ‌طوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست‌هایم را بر روی زانویم گذاشتم، احساس خجالت کردم، چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم، برای همین خوشحال بودم که تنها هستم. در همین حال که در رکوع بودم، عبارت «سبحان‌ ربی ‌العظیم وبحمده» را بارها تکرار کردم، پس از آن ایستادم و گفتم: سمع ‌الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد حس کردم قلبم به شدت می‌تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد، چون وقت سجده رسیده بود، در حالی‌که داشتم به محل سجده نگاه می‌کردم، سر جایم خشکم زد... جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می‌آمدم، ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم، نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی‌ام بر روی زمین کوچک کنم... به مانند بنده‌ای که در برابر سرورش کوچک می شود. احساس کردم پاهایم بسته شده‌اند و نمی‌توانند خم شوند، بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده‌ها و قهقهه‌های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی‌که در برابر آن‌ها تبدیل به یک احمق شده‌ام، نگاه می‌کنند، تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دل‌سوزی و تمسخر آن‌ها خواهم شد، انگار صدای آن‌ها را می‌شنیدم که می‌گویند: بیچاره جف! عرب‌ها در سانفرانسیسکو عقلش را گرفته‌اند! شروع کردم به دعا: خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم کمکم کن... نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم، الان روی دو زانوی خود نشسته بودم... سپس چند لحظه مردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم... ذهنم را از همه‌ افکار خالی کردم و گفتم: سبحان‌ ربی ‌الأعلی... الله‌ اکبر این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را هم‌چنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند. الله‌ اکبر و دوباره پیشانی‌ام را بر زمین گذاشتم. در حالی‌که نفس‌هایم به زمین برخورد می‌کرد، جمله‌ سبحان‌ ربی‌ الأعلی را خود به خود تکرار می‌کردم، مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم، الله اکبر برای رکعت دوم ایستادم، به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده، برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم، اما هر مرحله آسان‌تر از مرحله‌ قبل به نظر می‌رسید تا این‌که در آخرین سجده در آرامش تقریباً کاملی به سر می‌بردم. سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم، در حالی‌که در اوج بی حسی قرار داشتم، هم‌چنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم... خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن این‌قدر با خودم جنگیدم. در حالی‌که سرم را شرم‌آگین پایین انداخته بودم، به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می‌دانی من از جایی دور آمدم... هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلاً تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر‌ممکن است. موجی من را در بر گرفت که هیچ‌‌گونه نمی‌توانم وصفش کنم، جز این‌که آن حس به «سرما» شبیه، بود و حس کردم که از نقطه‌ای داخل سینه‌ام بیرون می‌تابد، چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم، حتی یادم هست که داشتم می‌لرزیدم، جز این‌که این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت، گو این‌که «رحمت» به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد. سپس بدون این‌که سببش را بدانم گریه کردم، اشک‌ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه‌ام به شدت بلند شد، هرچه گریه‌ام شدیدتر می‌شد حس می‌کردم که نیرویی خارق‌العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می‌گیرد، این گریه نه برای احساس گناه نبود... گر چه این گریه نیز شایسته من بود... و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوش‌حالی... مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره‌ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می‌ریزد. در حالی‌که این‌ها را می‌نویسم از خودم می‌پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست، مدتی همان‌گونه بر روی دو زانو و در حالی‌که به سوی زمین خم بودم و صورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می‌گریستم. وقتی در پایان، گریه‌ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم، آن تجربه به حدی غیر‌عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم، آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب‌تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم، اما مهم‌ترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم. قبل از این‌که از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم: «خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم!». * مطالعه سه سال بر روی قرآن، استاد آمریکایی را مسلمان کرد داستانی که خواندید، روایت اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است که برگرفته از کتاب «Even Angels Ask » (حتی فرشتگان نیز می‌پرسند) اثر اوست. جفری لانگ که در خانواده‌ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی ملحد می‌شود، وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه‌ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه‌ آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد. وی تاکنون چند کتاب درباره‌ تجربه ایمان خود نوشته که از این میان می‌توان به کتاب «نبرد برای ایمان» اشاره کرد.



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 12:32 | نویسنده : محمد علی شبانی |

اعتصاب سال 82

قابل توجه دوستان

قابل توجه دوستان

قابل توجه دوستان

با توجه به خاطرات زیبا و وقایع زیبا و دوست داشتنی  و اثر گذاری ورودی 81 در روند گذشته دانشکده بنا را براین داشته ام که خاطرات شما از واقعه اعتصاب سال 1382 دانشکده را جمع اوری کرده و به صورت یک مجموعه کامل از ابتدا تا اآخر آن و نتایج آن را که توسط خود شما برای من ارسال می شود را جمع اوری و بعد از ویرایش به همه شما ارسال کنم. شاید هم بشود یک کتاب جمع و جور و زیبا از آن در آورد که خودمون را به همه معرفی کنیم. 

پس هر چه زودتر پیشنهادات خودتون را برام بفرستید و هر آن چه که از آن ایام در ذهن دارید را ترجیحا با جزئیات و هر قطعه زمانی را به صورت جداگانه برام ارسال کنید.

 

منتظرتون هستم

 



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 10:57 | نویسنده : محمد علی شبانی |

اشاره به بعضی اشخاص که دم از اسلام و امام علی می زنند و مغز معیوب شان را برای امام حسین می شکنند!!!

 بعضي ها دوست دارند تلآويو امن و امان باشد
و با ديدن يك موشك قسام، هفتاد بار استغفار مي كنند

بعضي ها خيلي احساس شخصيت مي كنند
وقتي دسته گل هايي كه به آب داده اند
گل هاي قطيف و بحرين و بغداد و پاراچنار را پرپر مي كند

بعضي ها "إذا جاء نصرالله" را با لهجه فصيح مي خوانند
ولي زبان سيدحسن نصرالله را نمي فهمند

بعضي ها هميشه رگ گردنشان ورم دارد
اما وقت جهاد، پايشان رگ به رگ مي شود

بعضي ها خيلي مقدس اند
و براي فكر كردن به "قدس" وقت ندارند

و موعود شيعه چقدر منتظر خواهد ماند
تا اين بعضي ها غربال شوند...!



تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393 | 8:6 | نویسنده : محمد علی شبانی |

آینده نزدیک ستمگران

 

سنت الهی بر این جاری شده که ستمگران در اواخر دوران ننگ‌آلود خود، به دست خویش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزدیکتر کنند.

امام خامنه ای 89/3/11



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 13:0 | نویسنده : محمد علی شبانی |

کاریکاتور های غزه

 



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 12:53 | نویسنده : محمد علی شبانی |

غزه

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 12:49 | نویسنده : محمد علی شبانی |

چگونه فرزندانمان را با خدا آشنا کنیم

حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است که می‌تواند بهترین راه برآوردن مهم‌ترین نیازهای کودکان باشد، زیرا کودکان بیش از بزرگ‌سالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تکیه گاه قوی و مهربانی می‌بینند که قادر است همه آرزوهای آنها را برآورده سازد.
 دغدغه بسیاری از والدین این است که آیا می‌توانند با فرزندانشان درباره موضوع پیچیده ای چون خدا صحبت کنند؟ آیا بچه‌ها را می‌توان با مفاهیمی چون خدا، پیامبر، جهان آخرت، آفرینش و هستی، تکلیف، عبادت و مانند آن آشنا کرد و درباره آنها بحث کرد؟ 
  
حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است که می‌تواند بهترین راه برآوردن مهم‌ترین نیازهای کودکان باشد، زیرا کودکان بیش از بزرگ‌سالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تکیه گاه قوی و مهربانی می‌بینند که قادر است همه آرزوهای آنها را برآورده سازد. 
  
فایده دیگر صحبت کردن درباره خدا از این جهت است که همه چیز را در دنیا توضیح می‌دهد: زیبایی طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یک دوست، که با این توضیح (مرتبط کردن رویدادهای طبیعی به خدا) نوعی احساس شگفتی نیز همراه است، زیرا روح کودک به دنبال عجایب و اسرار می‌گردد و زمانی که برای پرسش‌های کلیدی خود پاسخی منطقی می‌یابد، احساس آرامش می‌کند. وقتی کودک حوادث تلخ و شیرینی از این قبیل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا عمیق‌تر می‌شود و هم روح او که به دنبال عجایب و اسرار است، ارضاء می‌شود. 
  
همچنین حرف زدن درباره خدا، به کودک احساس امنیت می‌دهد، زیرا خدا جاودانی و مافوق همه تغییرات است و در دنیایی که همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا می‌تواند بهترین حامی و راهنمای اخلاقی کودک باشد. 
  
و بالاخره، توجه به خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان کودک می‌شود، زیرا این احساس در فطرت و نهاد انسان از کودکی قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر اسلام، کودک مادامی که اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشته‌اند، دارای فطرت خداپرستی و ایمان است. 
 


تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 9:24 | نویسنده : محمد علی شبانی |

تقویت حافظه با کمک طب اسلامی

محمد احمدی مدیر کار گروه تغذیه انجمن تحقیقات طب سنتی ایران درباره تقویت حافظه اظهار داشت: در رساله ذهبیه امام رضا (ع) آمده کسی که می‌خواهد قدرت حافظه اش افزایش یابد، صبح ناشتا 21 عدد مویز بی دانه مصرف کند.

به گفته وی مواردی دیگر در رساله ذهبیه امام رضا (ع) درباره تقویت حافظه آمده کسی که می‌خواهد فراموشی خود را کاهش دهد و از قدرت حافظه خوبی برخوردار شود، باید هر روز سه قطعه زنجبیل پرورده در عسل (خوابانیده در عسل) و آغشته به خَردل را همراه غذای روزانه خود مصرف کند.

مدیر کار گروه تغذیه انجمن تحقیقات طب سنتی ایران اضافه کرد: در رساله ذهبیه امام رضا (ع) آمده کسی که می‌خواهد به عقلش افزوده شود، هر روز قبل از خروج از خانه، صبح ناشتا سه عدد هلیله سیاه را با شکر طبرزد (شکر سرخ) مصرف کند.

احمدی درباره راه‌های پاکسازی مغز اضافه کرد: بُخور با گیاهانی مانند پونه، آویشن، مرزنجوش و انفیه (در لغت هر دارویی را که به بینی کشند انفیه (بوییدنی) گویند؛ انفیه ماده‌ای است که برای باز شدن مجاری تنفسی استفاده می‌شود و طریقهٔ استعمال به این صورت است که مقداری کمی از آن را نزدیک یکی از سوراخ‌خای بینی برده و سوراخ دیگر بینی را با دست گرفته و ماده را به داخل بینی با دَم  وارد کرد) برای پاکسازی مغز و سر از مواد زائد مفید است.

وی ادامه داد: بادام یک غذای دوایی است که دارای طبیعتی گرم و تر بوده و مصرف طولانی مدت آن به بدن آسیب وارد نمی‌کند و حافظ قوا و ارواح بدن است و از مهمترین خواص بادام، حافظ جوهر دِماغ (مغز) بودن آن است.

مدیر کارگروه تغذیه انجمن تحقیقات طب سنتی ایران بیان داشت: وقتی قوا یا جِرم دماغ دچار کاستی می‌شود، به طور کامل قادر به انجام وظایفش نیست و توانایی مغز کاهش پیدا می‌کند و ضعف دماغ بروز پیدا می‌کند.

احمدی درباره علائم ضعف دماغ مغز گفت: سر دردی که ناشی از بخارات تولید شده در معده ناشی از هضم غذا یا استشمام بوها یا شنیدن صداها باشد، تکدّر حواس، ضعف در تفکر، ضعف در تخیل و ... را در بر دارد.

وی خاطرنشان کرد: هر شب هنگام خواب 7 عدد مغز بادام پوست گرفته و با هم وزنش نبات مصرف شود.

به گزارش تسنیم اکثر ترکیبات حاوی مواد غذایی و دارویی گرم هستند و در افرادی که پایه مزاجی گرم یا سوء مزاج گرم در بعضی اندام‌ها دارند، می‌تواند مشکل ساز باشد. بنابراین باید تحت تجویز پزشک متخصص طب سنتی باشد.

به نقل از خبرگزاری تسنیم



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 9:11 | نویسنده : محمد علی شبانی |

داریم پیر می شویم



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 9:10 | نویسنده : محمد علی شبانی |

شعر رمضان از سیف الله باقریها

 

 

آخ جون شبای ماه رمضون گردشای شبونه 
حرفای عاشقونه
سبزی و نون وچایی شبای آشنایی 
دعای جوشن کبیر قصه ی تلخ امیر
راز و نیاز و آواز برای بنده آغاز 
شبای قدر نابش سرور و اضطرابش
چاکرتیم خداجون که هدیه کردی به ما 
ماهی مث رمضون
به به بازم سحر بازم دلای در به در 
بدید به کوچه ها خبر چاووشی خون ندا بده 
خبر به کوچه ها بده 
که فصل مهمونی اومد که ماه بارونی اومد
آی آدما آی آدما....
بین رمضان آمده فصل عبور از خودی
فاصله نزدیک شد ای که ز خود بی خودی
...



تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393 | 12:8 | نویسنده : محمد علی شبانی |

شعر "علی بود" از شاعر "سیف اله باقریها

در وصف علی شعر تمامی نتوان گفت
صد جمله بماند که کلامی نتوان گفت
بنویس علی بود پسر عم پیامبر
هم عیسی و هم موسی و هم شیر دلاور
بنویس علی همسر دخت نبوی بود
در مهلکه سرباز وفادار علی بود
بنویس که در بستر آن حادثه او خفت
اسرار مگو احمد مختار به او گفت
بنویس علی صاحب شمشیر دو سر بود
هم عارف و عابد به خدا مرد خطر بود
بنویس که او فاتح بدر است به والله
کاو ماه تمام شب قدر است به والله
در روز احد بر تنش هفتاد نشانه
امشب دلم انگار گرفته است بهانه
در خندق احزاب علی بود که گل کاشت
زخمی ابدی بر تن ابلیس چو بگذاشت
بنویس که بوده است هم او فاتح خیبر
هم جان پیامبر به خدا ساقی کوثر
همراه نبی در شب معراج علی بود
چون بود نبوت چو نگین تاج علی بود
بنویس علی صاحب اصلی لوا بود
آغاز امامت همه ی جان ولا بود
بنویس که بابای یتیمان عرب بود
بابای اباالفضل همان شاه ادب بود
بنویس خدا بود و نبی بود و علی بود
از روز ازل آنکه ولی بود علی بود

ازعلت ایجاد جهان حال سرایم
اوصاف علی و آل او را بنمایم
...................

مشاهده شعر در سایت شعرنو



تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 8:31 | نویسنده : محمد علی شبانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.