عکس 5

این هم بچه آقا محمود مرادی هست که چند روزی هست به دنیا اومده. البته با یک کم اضافه وزن به اندازه نه و کیلوی و نیم

این هم دفتر کار آقا نصار

این هم سه تا بچه قد و نیم قد نصار

ارسالل عکس توسط نصار احمد حسینی

بهشتی یک ملت بود برای ملت(امام خمینی)

 
 
روزی که بهشتی اذانش را بدون «اشهد ان علیا ولی الله» گفت

خبرگزاری فارس: به بهشتی اعتراض کرد که هر شب می‌گفتی، حالا امشب چرا؟ گفت: «اگه امشب می‌گفتم به خاطر اون آقا بود. ولی من که همه وجودم محبت علی(ع) است، چرا باید برای یک نفر بگویم

 
ادامه نوشته

عکس های جالب

ادامه نوشته

ناگفته‌هایی از حادثه‌ سوء قصد به رهبر معظم انقلاب

 اصلا اون روز مسجد یه جور دیگه بود...

- راست می‌گه! مثل همیشه نبود، هفته‌ی قبل هم که برنامه لغو شد، اومده بودیم اما اینطوری نبود!

- توی حیاط یه جایی واسه ضبط صوت‌ها درست کرده بودیم.

- نماز ظهر که تموم شد، آقا رفتن پشت تریبون.

- سئوال‌ها هم خیلی تند و بعضا بی‌ربط بود...

ادامه نوشته

عکس 4

ارسالی از نصار احمد حسینی

سلام.بالاخره یک خبری دو روز پیش از آقا نصار احمد حسینی به وبلاگم رسید که خیلی خوشحال شدم. از اینکه سه تا بچه دارد که بعداْ عکس اش را می گذارم و همینطور در یک موسسه بین المللی کارمی کند و صد البته می خواد زن دوم هم بگیرد؟! چند تا عکس هم برام ایمیل کرد که گذاشته ام تو وبلاگ. در ضمن نصار از این عکس های ممنوعه هم نفرست برو بچ بهت شک میکنند ها!( خود نصار می دوند درباره چی حرف می زنم)

میلاد نور مبارک

http://img.tebyan.net/Big/1389/09/17368185191118732762559163170164017415.jpg

علی لچینانی

با سلام خدمت همه هم دوره ای های عزیز. عرض کنم که دو روزی را رفته بودم تهران و یک سری هم به آقای لچینانی  در کرج زدیم. البته در دوران فوق لیسانس چند باری مزاحمشان شده بودم ولی اینبار در خانه جدید خدمتشون رسیدیم.(مبارک باشد) بالاخره از هر دری صحبت میشد  و صد البته محتاط که من در وبلاگ بر علیه شون چیزی ننویسم. با خانم شان هم از قبل همه حرف ها را هماهنگ کرده بودند که یک حرف بزنند.البته من فهمیدم که چقدر علی آقا زن ذلیل هستند و صد البته فقط از ظرف شستن فراری هستند. یک دختر خوشگل هم به نام زینب دارند که حدود ۵ سالشون هست و می توند قران را بدون اینکه هنوز خواندن و نوشتن بدوند بخواند . اولش حسابی از ما گوشه گیری می کرد ولی  بعد باهامون راه اومد. یک شام خوشمزه هم خوردیم.یک دونه عکس یادگاری هم گرفتیم که می گذارم تو وبلاگ. بچه های دیگه هم اگر می روند به دیدار هم گزارش و عکس یادگاری خودشون را برامون بفرستند تا توی وبلاگ بگذارم.یاعلی 

 

 راستی به دختر ما نخندید که به عذاب الهی دچار می شید. لباس های قشنگ اش را خراب کرد مجبور شدیم که تو خونه علی اقا عوضشان کنیم