عکس های ارسالی از حنظله عبدالشاهی

عکس حنظله - پدر و پسرش

بوی محرم

از قدیم می گفتن وقتی ماه رمضون میاد اگه می خوای ماه خوبی داشته باشی باید قبلش از فرصت ماه رجب و شعبان استفاده کنی برای خودسازی.اگه رجب و شعبانت رو خوب بچسبی و دلت رو پاک کنی بیشتر ماه رمضون روت تاثیر می ذاره و بیشتر به خدا نزدیکت می کنه.

برا محرم هم این قانونه وجود داره,اگه اشک توی روضه می خوای,اگه حسینی شدن می خوای باید از همین الان دلت رو با کاروان ابی عبدالله همسفر کنی.

فرمود:و جعلنا من الماء کل شیء حیّ»؛ همه چیز با آب زنده شد، دل من هم با اشک برای تو زنده میشه…

اگه می خوایم محرم با صفایی داشته باشی باید از قبلش خودت رو براش آماده کنی,ده روز با خودمون ببندیم که یه سری کارو رو انجام بدیم و یه سری رو نه

ده روز زیارت عاشورامون ترک نشه,ده روز بیشتر هواسمون به حرفمون باشه,ده روز کمتر حرف بیهوده بزنیم,ده روز تمسخر نکنیم,ده روز بهتر نماز بخونیم,ده روز قرائت کلام خدا تو برنامه مون باشه,ده روز.. 

ده روز مونده تا محرمت حسین,میدونم نه حر ریاحی م که بخریم و نه زهیرم که خودت بیای دنبالم,اما از ته دلم دوست دارم

 

قال رسول الله (ع) :« إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً»

پیامبر (ص) فرمودند:همانا شهادت حسین حرارت و شعله‌ای در قلب‌‌های مؤمنین ایجاد می كند كه هرگز سرد نخواهد شد.


ای اهل زمین عید گذشت و خبر از یار نیامد

بر زخم دل فاطمه غم خوار نیامد


ده روز دیگر مانده که با ناله بگوییم

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

خاطراتی از شهید دکتر شهریاری

دکتر کم‌وزن بود، ولی انرژی زیادی داشت. به شوخی می‌گفتم دکتر مثل مورچه است و می‌تواند پنج برابر وزن خودش را بلند کند. اگر می‌خواستیم جایی را تجهیز کنیم، طوری همکاری می‌کرد که اگر کسی او را می‌دید تصور می‌کرد نیروی خدماتی است. در راه‌اندازی کارگاه‌ها و تجهیزشان مشارکت می‌کرد. می‌رفت بازار، وسیله‌ای را که مورد نیاز بود می‌خرید. وقتی پروژه به ایشان ربط داشت، همه کارهای اجرایی و مالی را خودش انجام می‌داد. اگر وارد امور مالی هم می‌شد، درست و حسابی کار می‌کرد.

***

یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار می‌آورد. درس ایشان واقعاً سنگین بود. جلسه بعد که دکتر آمد، می‌توانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را می‌گیرم. به جای این کار آمد و عذرخواهی کرد! گفت معذرت می‌خواهم اگر کدورتی پیش آمده است.

راوی : شاگر شهید

***

سالن عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی که سر کلاس درس این را برای بچه‌ها تعریف می‌کنم، می‌بینم که بچه‌ها اصلاً در مخیله‌شان نمی‌گنجد. وقتی که ازدواج کردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دکتر گفت می‌خواهی خانه بگیرم؟ گفتم نه؛ خوابگاه خوب است. با لباس عروس از پله‌های خوابگاه بالا رفتم. یک سوئیت کوچک متأهلی داشتیم. آقای دکتر صالحی استاد ما بود. ایشان با خانمشان، آقای دکتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یک سفره کوچک انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه کوچک خوابگاهی پذیرایی کردیم. بعد هم دوتایی نشستیم راجع به مسائل هسته‌ای صحبت کردیم./ راوی : همسر شهيد

***

اوایل زندگی، مخارج ما از طریق پولی که از راه تدریس یا حق تألیف کتاب دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13500 تومان مشغول کار بودم تأمین می‌شد. در تمام این سال‌ها خودم را در اوج عزّت دیدم. نمی‌دانم این را چگونه بیان کنم. احساس می‌کردم خواهرم برادرم، اقوام و هرکس که به خانه من می‌آید، خیلی مفتخر شده که به خانه من آمده است. این مرد مرا در زندگی غنی کرده بود. عشقش، محبتشع یگانگیش، خلوصش، نمازهایش برای من ارزش بود. این چیزها برای من ارزش بود و ایشان این چیزها را تام و تمام داشت. /

***

دکتر ماشین و راننده داشت. من هم با ماشین خودم می‌رفتم. آن موقع طرح زوج و فرد را اجرا می‌کردند. پلاک ماشین من فرد بود. گفت بیا با هم برویم. آن روز اتفاقی با هم همراه شدیم. 500 متر از اتوبان ارتش را طی نکرده بودیم که با ترافیک ابتدای اقدسیه مواجه شدیم. راننده سرعت را کم کرد تا از منتهی‌الیه سمت راست به سمت دارآباد برود. یادم هست که چند ثانیه قبل از انفجار یک چیزی از دکتر پرسیدم؛ برگشت و جواب داد. بعداً در نامه‌هایش که می‌گشتم، دیدم بعدازظهر همان روز در دانشگاه شریف جلسه دفاع داشته. آن لحظه تز آن دانشجو را مطالعه می‌کرد. سرش به آن گرم بود. موتوری آمد و بمب را چسباند. من داشتم بیرون را نگاه می‌کردم. از پنجره سمت دکتر موتوری را دیدم. راننده متوجه شد و سریع نگه داشت. من آنتن بمب را دیدم. راننده داد زد برید بیرون. همان لحظه صدای مجید را شنیدم که گفت چه شده؟ سریع پریدم که در را برایش باز کنم. قبل از این که بیرون بروم، دست مجید را دیدم که رفت کمربند را باز کند. ظاهراً کمربند را باز کرده و برگشته بود تا در را باز کند. من هم رفتم در جلو را باز کنم. بمب خیلی بزرگ بود؛ یک چیزی مثل گوشی تلفن‌های سیار. آنتن بلندی داشت. خواستم در را باز کنم که دکتر پیاده شود. دستم نرسید. منفجر شد. بمب طوری طراحی شده بود که موجش به سمت داخل باشد. تمام موج روی مجید من منتقل شد. انفجار من را پرت کرد. سمت عقب ماشین افتادم. دردی احساس نکردم. فقط یک لحظه سوزش اولیه بمب را روی صورتم حس کردم. بعداً فهمیدم که همه صورتم و موها و چشم و ابرویم سوخته. هوشیار بودم. آمدم بلند شوم، نمی‌توانستم. پای چپم خرد شده بود، ولی درد نداشتم. هر بار آمدم بلند شوم، می‌افتادم. راننده هم در همین حین بالای سرم آمد. گفتم من را ببر پیش دکتر. توی سر خودش می‌زد. یک عابر این صحنه را فیلمبرداری کرده است. با آرنج، خودم را روی زمین کشیدم. تنها دردی که احساس کردم، وقتی بود که خدم را روی آسفالت کشیدم. دستم پاره شده بود و گوشتش روی آسفالت کشیده می‌شد. به هر حال خودم را تا در جلو کشیدم. روی زمین بودم. دیدم که دکتر روی صندلی نشسته. من چیز منهدم شده ندیدم. فقط دیدم که سرش روی صندلی افتاده است. بعداً گفتند که پای راست و دست چپ دکتر کاملاً از بین رفته بود. چون هوشیار بودم، می‌دانستم که تمام شده است. خیلی دلم می‌خواستم می‌توانستم بالا بروم. می‌دانستم که آخرین لحظه‌ای است که او را می‌بینم. اگر این برانکاردی‌ها پخته بودند، یک لحظه من را بالای سرش می‌بردند. ولی دو تا پسر بچه‌ بودند. به خودم گفتم اگر من امدادگر بودم، آن لحظه فکر می‌کردم که این آخرین لحظه‌ای است که این فرد می‌تواند بدن گرم عزیزش را حس کند. شاید خودم این پیشنهاد را می‌دادم که می‌خواهی ببرمت تا بغلش کنی. ولی بچه بودند. از امدادگر پرسیدم دکتر شهید شده/ خیلی بچه سال بود. گفت شما راحت باشید. گفتم به من بگو. گفت شما آرام باشید. گفتم بچه جان به من بگو. پیش خودم گفتم که بچه است دیگر. می‌دانستم تمام شده است. دکتر به ملکوت پرواز کرده بود و من در اثر شدت جراحت، در حسرت دیدن چهره مجید، توسط نیروهای امدادگر منتقل شدم.

راوی : همسر شهيد

عکس های بیاد ماندنی

 

ادامه مطلب را هم حتماْ ببنید

پس چرا ادامه مطلب را نمی بینید.

ببینید.

میگم ببنید!

زود باش دیگه!

حالا شد.

خوشم اومد.

بای بای.

ادامه نوشته

عکس های خاطره انگیز

اگه تونستید از بین این افراد بعضی ها را شناسایی کنید. نام ببرید حتماْ. محل عکس را هم ذکرکنید.(حال کردید ازاین عکس نه)

اینیک عکس را حتماْ می دونید متعلق به چه مکانی هست. یادش بخیر

سهم کودکان از احساس ارزشمندی

سهم کودکان در احساس ارزشمندی
همه والدین دوست دارند بچه هایشان در بزرگسالی آدم های با مسیولیت و متعهدی باشند و تحقیقات تازه در این زمینه نشان داده است آموزش و احساس مسیولیت پذیری به آنها می تواند از همان سنین کم کودکی با محول کردن وظایفی همچون کمک به چیدن سفره و میز شام، یا جمع کردن اسباب بازی هایشان یا خشک کردن لباس ها روی طناب انجام گیرد.

 

مارتی راس من، استادیار مطالعات خانوادگی در دانشگاه مینه سوتا در مجموعه تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که والدین می توانند با تشویق کودکانشان به انجام امور ساده در محیط منزل از همان سن سه تا چهار سالگی جوانان مسیولیت پذیری بار بیاورند. همچنین نتیجه مجموعه مطالعات او در این زمینه حاکی از این بود که بهترین راه برای پی بردن به موفقیت افراد در دهه 20 زندگی شان دقیق شدن در میزان مشارکت آنان در کارهای خانه در سن سه یا چهار سالگی است بطوریکه این دو در ارتباط مستقیم با یکدیگرند.

والدین با سهیم کردن فرزندانشان در امور و مسیولیت های منزل در حقیقت به آنها مسیولیت پذیری، شرکت در زندگی خانوادگی و نوعی احساس همدردی و مراقبت از خودشان را می آموزند. رمز موفقیت شروع از همان سنین پایین است؛ اگر نه دیگر فایده ای ندارد. هر قدر از سنین پایین این کار را شروع کنید نوجوانان با مسیولیت تری بار خواهید آورد. تحقیقات نشان داده است واگذاری مسیولیت به کودکان در سنین 10-9 یا بدتر از آن 16-15 سالگی تنها باعث ایجاد سوءتفاهم می شود و بچه ها فکر می کنند والدینشان آنها را مجبور به کاری که دوست ندارند می کنند. در این سن بچه ها آنقدر خودشیفته می شوند که درک درستی از کار گروهی به دست نمی آورند.

● نقطه شروع

از بچه های خیلی کوچک در انجام کارهای بسیار ساده و در حد توانشان کمک بگیرید. آنها باید این مسیولیت ها را ساده نگه دارند و نحوه انجام آن و یا مشارکت در انجام کاری را به فرزندانشان بیاموزند و از انگیزه های تشویقی مثل پاداش های کوچک استفاده کنند. وقتی بچه ها بزرگ تر می شوند به شیوه های یادگیری آنها توجه نشان دهید. به بعضی بچه ها باید چندین بار آموزش داد، به بعضی ها فقط یکبار. در مورد برخی کودکان شیوه آموزش کلامی تأثیر دارد و در مورد عده ای دیگر باید حتماً چگونگی انجام آن را نشان دهید.

البته درگیر کردن و مشارکت دادن کودکان در وظایف روزمره ثابت قدمی والدین آنها را نیز می طلبد و علت این که خیلی از والدین به بچه ها کاری محول نمی کنند، این است که تصور می کنند چنانچه خودشان آن کار را انجام دهند سریع تر و بهتر انجام می شود.

کارشناسان توصیه می کنند از تفریح کردن کودک هنگام انجام مسیولیتی که به او محول کرده اید، نترسید. بچه ها در قالب فعالیت های تفریحی با مفهوم مشارکت دسته جمعی و یا مسیولیت پذیری آشنا می شوند و نسبت به آن راغب می گردند.

● لوسی و تن پروری

باوری که اکثر مردم از لوسی و تن پروری بچه ها دارند داشتن اسباب بازی های زیاد است اما در حقیقت عامل اصلی لوسی و تن پروری نداشتن مسیولیت یا عدم الزام به انجام وظایف کوچک و بزرگ در خانه است. سهیم نبودن در امور خانه، فرزندان را از یاد گرفتن مهارت های ساده زندگی بازمی دارد که می تواند بعدها در بزرگسالی باعث خجالت و یا عذاب آنها شود.

والدینی که از مسیولیت دادن به بچه هایشان می ترسند ممکن است قصد بدی نداشته باشند اما تأثیری منفی در آینده فرزندانشان می گذارند.

به عنوان مثال مادری که عصر از سر کار می آید فوراً می خواهد شام را آماده کند تا وقت مفیدی را با کودکش صرف بازی با او یا خواندن کتاب برای او کند. ممکن است تمایلی نداشته باشد که کودکش به او در درست کردن سالاد یا چیدن میز کمک کند چون کارش کند خواهد شد و بلافاصله بعد از شام مجبور است کودکش را بخواباند و فرصتی برای بازی نخواهد ماند اما این طرز تفکر اشتباه است. کودک هنگام بازی با مادرش یک جور با او ارتباط برقرار می کند و هنگام کمک کردن به چیدن میز به گونه ای دیگر با او ارتباط پیدا می کند. او در اینجا احساس سودمندی و ارزش مندی می کند و مادر با تشویق و تحسین او این احساس را در او تقویت می کند.

● چگونه کودکانمان را در کارهای خانه سهیم کنیم

وظایف محوله نباید سنگین باشند. واقع گرا باشید و سن کودک را مدنظر داشته باشید. نحوه انجام آن را به کودک آموزش دهید و خیلی از کارها را با مشارکت هم انجام دهید.

وظایف را به نحوی ارایه دهید که متناسب با شیوه یادگیری فرزند باشد.

نظر فرزندتان را در مورد کارهایی که می خواهید به او محول کنید، جویا شوید.

هفته ای چند جلسه پنج دقیقه ای بگذارید تا وظایف هفته بعد را به او توضیح دهید. سعی کنید این وظایف در هفته های مختلف متفاوت باشند و یا حتی می توانید آنها را براساس فصول سال تغییر دهید. مثلاً شستن و جارو کردن حیاط و آب دادن به گل ها در تابستان یا کمک در جاروبرقی کشیدن در پاییز و زمستان.

بچه ها را تشویق کنید اما هیچ وقت در قبال انجام وظایف محوله به کودکانتان پول یا پول توجیبی نپردازید. خریدن یک هدیه کوچک یا دادن تقدیرنامه ای قاب شده راه خوبی برای تشویق آنهاست، اما هیچ وقت نباید ارزش این کارها را با پول سنجید. همچنین می توانید جدولی با ذکر اسامی اعضای خانواده تهیه کنید و برای هر کار و مسیولیت منزل که اعضا انجام می دهند به آنها یک ستاره دهید. با چنین شگردی کودک شما درمی یابد کمک در کارهای خانه یک مسیولیت جمعی است و بابا هم می تواند برای بیرون بردن زباله ها یک ستاره بگیرد!

چهار فصل زندگی

چهار فصل زندگی!!

این شما هستید که متناسب با نگرش کلی خود به زندگی، تصمیم می گیرید که بخوانید یا نخوانید، تلاش کنید یا تسلیم شوید، در ناکامی ها خودتان...
آیا می دانید ماه بعد یا سال بعد چه اتفاقی برایتان خواهد افتاد؟ مسلما" نه، ولی هر چه پیش آید قاعدتا" طبق اصول و الگو های رفتاری قابل پیش بینی ، عکس العمل نشان خواهید داد.

از وقتی چشم به این جهان می گشایید مدام دستورالعمل هایی از والدین ، کلاس درس، محیط کار و ... دریافت می کنید و تجربه اندوزی می کنید. ممکن است اهداف بلند پروازانه ای داشته باشید و آرزوهای متعددی در سر بپرورانید. ولی به هر حال مادامیکه چرخ زندگی می گردد فراز و نشیب های متعدد و احساسات مختلفی را تجربه خواهید کرد. باید یاد بگیرید و بتوانید مهار چرخه ی زندگی خود را در دست بگیرید بدون آنکه نیاز باشد خودتان هم با آن بچرخید ؛ و در مواقع تغییر روال عادی زندگی، باید بتوانید آگاهانه و با اقتدار خود را آماده ی پذیرش منطقی سازید.

به همین دلیل است که من به قدرت و ارزش رفتار انسانها اعتقاد دارم. هرچقدر بیشتر در مورد انسانها تحقیق می کنم، و رفتار ها و سرنوشت هایشان را بررسی می کنم بیشتر باور می کنم که این سرنوشت طبیعی ما است که پیش میرود. موفقیت، شادکامی و کامروایی در همه ی فصول زندگی ما وجود دارند.

این شما هستید که متناسب با نگرش کلی خود به زندگی، تصمیم می گیرید که بخوانید یا نخوانید، تلاش کنید یا تسلیم شوید، در ناکامی ها خودتان را سرزنش کنید یا دیگران را مقصر بدانید، صادق باشید یا دروغ بگویید ، اقدام کنید یا طفره بروید، پیش روید یا کنار بکشید و ...پیروز شوید یا ببازید. خداوند نعمت بزرگ "اختیار" را بر ما ارزانی داشته تا خودمان پیشرفت و کامیابی - یا شکست و نابودی را انتخاب کنیم.

ادامه نوشته

کشف خواص شفا در بالهای مگس+حدیثی از پیامبر اعظم

استفاده از پادزهر حشرات از اوایل قرن بیستم آغاز شد. خانم دکتر “جوآن کلارک” در استرالیا به این مسئله اهتمام ورزید و در اثر تجربه فهمید که در سطح خارجی مگس پادزهر وجود دارد که برخی از امراض و بیماریها را معالجه می کند، بنابراین اذعان داشت که در مگس شفا وجود دارد.

هر کسی در این زمینه نظریه ای ارائه کرد. اما کسب تجربه همچنان ادامه داشت تا اینکه تعدادی از اندیشمندان بحثهایی در این زمینه مطرح کردند و فهمیدند که مگسی که بیشتر بیماریها را حمل می کند، بیشترین پادزهر را که منجر به شفای بیماریها می شود، نیز حمل می کند؛ به گونه ای که تنها ناقل امراضی که حمل می کند، نیست.

وجود این مسئله امری منطقی است، زیرا مگس باکتریهای مضر زیادی در جسمش حمل می کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد؛ بنابراین باید ضد این باکتریها را نیز حمل کند و این مواد را که خداوند افزایش داده برای این است تا برخورد با ویروسها و بیماریها با او جلوگیری کند.

محققان می گویند: مگس انواع زیادی از باکتری، ویروسها و میکروبهای بیماری زا را حمل می کند، اما همزمان در سطح جسمش مواد ضد این میکروبها را نیز حمل می کند. بهترین شیوه برای آزادسازی پادزهر از مگس فروبردن آن در مایعات است. این کشف جدیدی است که محققان را متحیر کرده و هرگز توقع نداشتند که بیماری و دارو را در یک مخلوق و آن هم در مگس بیابند و سؤال این است: آیا این همان چیزی نیست که حضرت محمد (ص) قرنها پیش بیان کرده بود؟

محققان به صورت ناگهانی دریافتند که بهترین شیوه برای آزاد سازی این مواد یا همان پادزهرها فروبردن مگس در مایع است. زیرا پادزهرها بر سطح خارجی جسم مگس و بالهایش وجود دارد.

البته این اطلاعات طی سالهای اخیر مطرح شد و هنگامی که محققان غرب از آن صحبت می کردند آنرا بسیار عجیب می دانستند و از آن شگفت زده می شدند. زیرا برای آنها اطلاعات جدید و عجیبی به شمار می رفت.

امروز پزشکان روسیه تلاش می کنند تا درمان جدید با مگس را توسعه دهند؛ زیرا دریافتند که مگس حاوی مواد زیادی است که بیشتر از داروهای سنتی و قدیمی به شفا و درمان بیماریها کمک می کند . آنها می گویند که این درمان جدید در دنیای پزشکی انقلابی به پا خواهد کرد.

بنابراین دو حقیقت علمی موجود است: یکی آنکه سطح خارجی مگس حاوی پادزهرهایی است که میکروبها و ویروسها را از بین می برد. دوم آنکه بهترین شیوه برای آزادسازی این پادزهرها فروبردن مگس در مایعات است.

در حدیثی از حضرت محمد (ص)، این دو حقیقت مطرح شده است: (إذا وقع الذباب فی شراب أحدکم فلیغمسه ثم لینزعه، فإن فی أحد جناحیه داء وفی الآخر شفاء)” هنگامی که مگسی در نوشیدنی یکی از شما افتاد، آنرا در آب فروبرید سپس از آن نوشیدنی استفاده کنید؛ زیرا در یکی از بالهای مگس درد و در دیگری درمان است. ”

این حدیث شریف نبوی برای این است تا غذایی که در آن مگس افتاده را هدر ندهیم، کافی است که آنرا در آب فرو بریم تا مواد ضد میکروبها آزاد شود. ما امروز می بینیم که محققان بی آنکه بدانند کلام حضرت محمد (ص) را تکرار می کنند.

پروفسور جان الوارز براوو از دانشگاه توکیو می گوید: چیزهای دیگری وجود دارد که انسان قبول کند در مگس شفا وجود دارد. بنابراین به زودی خواهیم دید که درمانی موفق برای بیشتر بیماریها از مگس استخراج می شود. همچنین برخی از محققان ایالات متحده آمریکا تلاش می کنند تا راه جدید شفا در استفاده از مگس بیابند و تأکید می کنند که درمان با مگس امری مقبول و علمی در آینده ای نزدیک است .

حشره شناسان در دیگر بررسی های خود تشابه زیاد میان قلب مگس و قلب انسان را مورد تأکید قرار دادند. آنها سعی می کنند تا امراض قلبی را با استفاده از مگس درمان و برطرف کنند. این یعنی اینکه درمان بیماریهای قلبی نیز در مگس وجود دارد.

طی چند ماه محققان دانشگاه آبرن به وجود پروتئینی در بزاق مگس پی برده اند . این پروتئین ممکن است که التیام زخمها و شکافهای پوستی مزمن را تسریع کند.

محققان دانشگاه استنفورد اعلام کردند: برای اولین بار است که کشف کرده اند ماده ای در مگس وجود دارد که سیستم دفاعی بدن انسان را تقویت می کند.

خانم کلارک می گوید: ” ما درباره پادزهرها در جایی صحبت می کنیم که هیچ کس پیش از این توقع نداشته است.” اما این محقق و محققان دیگر سخنان حضرت محمد (ص) را درباره شفا در بالهای مگس که بیش از ۱۴۰۰ سال پیش گفته بود را فراموش کرده اند.

به جای اینکه شخص از دقت تعبیر نبی گرامی تعجب کند، از وجود شفا در بالهای مگس و شیوه آزادسازی این مواد، یعنی چگونگی به دست آوردن پادزهر در فرو بردن مگس در آب تعجب می کند. این اطلاعات چند سال پیش کشف شده؛ اما این حدیت شاهد صدق و راستی حضرت محمد (ص) و در پاسخ به ادعای کسانی است که احادیث مصطفی (ص) را مملو از اساطیر و افسانه می خوانند . چرا که هر کلمه ای که با آن سخن گفت کلامی حق از جانب خداوند بلند مرتبه بوده است.